علاج کار کشور عبارت است از بیداری مردم، حفظ انگیزه‌های ایمانی مردم، به‌کار گرفتن جوانان پُرانگیزه و مؤمن، و تقویت درونی کشور؛ این تنها راه است.بیانات امام خامنه ای (مد ظله العالی)در دیدار مردم آذربایجان شرقی‌
منو اصلی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
[عضویت]
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
تقویم
اوقات شرعی
اخبار > همسر شهید همدانی؛ نام حاج‌حسین در لیست ترور ساواک بود


  چاپ        ارسال به دوست

همسر شهید همدانی؛ نام حاج‌حسین در لیست ترور ساواک بود

به گزارش پتروناب، به نقل از پایگاه اینترنتی بسیج، حاج‌حسین همدانی یکی از این شهدا است که پس از سال‌ها مجاهدت در صحنه‌های انقلاب و دفاع مقدس 10‌ساله، نهایتاً در دفاع از حریم‌ آل‌الله خود را آسمانی کرد. آنچه در پی می‌آید روایت پروانه نوروزی از فعالیت‌های انقلابی حبیب سپاه‌ است که کمتر به این بعد از مجاهدت‌های او پرداخته شده است.
 
کارگری که مبارز انقلابی شد

پیش از ازدواج با حاج‌حسین می‌دانستم که ایشان فعالیت‌های ضدشاهنشاهی دارند اما چندان از آنها اطلاعی نداشتم. حسین پسر عمه‌ام بود و بعد از اینکه باهم ازدواج کردیم، به علت بیماری مادرم ایشان هم در کنار ما بودند. حاجی خیلی نگران اوضاع مادر بودند و می‌گفت تا آنجا که در توانم باشد از مادرتان مراقبت و پرستاری می‌کنم. مادر هم علاقه‌ خاصی به ایشان داشتند و همواره نگران فعالیت‌هایش بود. چند ماه بعد از ازدواج ما، مادرم به رحمت خدا رفتند و در آن روزهای سخت و تلخی که بر من می‌گذشت این حسین بود که با حرف‌هایش دلگرمم می‌کرد. بعد از فوت مادر مسئولیت خواهر و برادرم هم به دوش من افتاد. وضعیتی که حاج‌حسین هرگز گله‌ای برایش نکرد و همواره با کارها و کمک‌هایش کنارم بود. اوضاع سیاسی کشور و درگیری مردم با شاه و ساواک کمی زندگی را سخت کرده بود. حسین خیلی از اوقات بیرون از خانه مشغول فعالیت بود. از علاقه او به امام خمینی (ره) اطلاع داشتم اما هرگز از ریز کارهایش نمی‌پرسیدم و او هم حرفی نمی‌زد. قبل از انقلاب حسین کارگر شرکت شن و ماسه بود و روی ماشین‌های سنگین کار می‌کرد. کارگری انقلابی که همواره در تب و تاب بود.

خانه اجاره‌ای مرکز فعالیت انقلابی شد

کم کم نوارهای صوتی امام خمینی را در خانه می‌دیدم. حسین نوارها را به خانه می‌آورد و از روی آنها تکثیر می‌کرد. وقت خیلی زیادی برای این کارها صرف می‌کرد. شور و حال عجیبی در او بود. اعلامیه‌های امام را به خانه می‌آورد و بعد از تکثیر و مرتب کردن برای پخش به بیرون از خانه می‌برد.

آن زمان ما تنها یک اتاق داشتیم و یک آشپزخانه کوچک اما من هم حسین را همراهی می‌کردم و گله‌ای نداشتم. می‌دانستم مسیری که او انتخاب کرده است، او را به خدا خواهد رساند. خانه‌ کوچک اجاره‌ای ما شده بود یک مرکز انقلابی. اعلامیه‌ها در گونی‌ها بسته‌بندی می‌شد و بعد از مرتب کردن توسط افرادی که به در خانه می‌آمدند برده می‌شد.

در خط امام گام برمی‌دارم

در این میان من همواره صحبت‌های حسین را در اولین روزهای ازدواج مرور می‌کردم که می‌گفت من آدمی هستم که در خط امام گام برمی‌دارم و امکان دارد در این مسیر هر اتفاقی برای من بیفتد و شما باید آمادگی همه مسائل را داشته باشید و خودتان را برای روزهای سخت و دشوار آماده کنید. می‌دانستم امکان دستگیری حسین توسط ساواک وجود دارد، یا اینکه در این راه کشته شود اما در کنارش ماندم چون به او و آرمان‌های انقلابی‌اش اعتقاد داشتم. خیلی از این صحبت‌های امروز من، خاطرات حسین است که بعد از پیروزی انقلاب و در سال‌های بعد از آن برایم روایت شد.

حاج‌حسین، راننده اتوبوس
همدان –تهران

مدتی بعد از فعالیت در کارخانه شن و ماسه، به یکباره حسین راننده اتوبوس مسافربری تهران –همدان شد. وقتی از او علتش را پرسیدم تنها در یک جمله گفت: یک سری کارها هست که ما باید با اتوبوس انجام بدهیم. گاهی هم با سر و دست زخمی به خانه می‌آمد که البته بعد‌ها برایم تعریف می‌کرد مثلاً آن روز که با پیشانی شکسته و ابروی بخیه شده به خانه آمدم، با عده‌ای از ساواکی‌ها درگیر شده بودم و....

سردارهمدانی و عبور از چراغ قرمز

خوب به خاطر دارم، حسین با رنگی پریده به خانه آمد، گفتم چه شده است آن زمان توضیحی نداد و... گفت خسته‌ام و بعدها که انقلاب پیروز شد خودش تعریف کرد که حاج‌خانم می‌دانی آن روز چه اتفاقی افتاده بود؟ گفتم نه. ایشان ادامه داد: من با اتوبوس بودم و یک گونی اسلحه همراهم بود. دور میدان آرامگاه بوعلی همدان در حال حرکت بودم که به یکباره متوجه شدم پلیس آژیرکشان به دنبالم افتاد و از من خواست بایستم. یک ماشین در جلو و یک ماشین در پشت سرم بود، چاره‌ای نداشتم برای همین ایستادم. اصلاً نگران خودم نبودم، همه نگرانی‌ام برای تجهیزات و اسلحه‌هایی بود که باید به دست مبارزان انقلابی می‌رسید. وقتی کنار ایستادم، از آنها علت را پرسیدم و گفتم مگر من چه کرده‌ام؟ آنها هم گفتند: شما تخلف کرده‌اید و از چراغ قرمز رد شدید. نمی‌دانید چقدر خوشحال شدم. به آنها گفتم باشد هر چقدر می‌خواهید جریمه بنویسید، می‌پردازم. قبض را از آنها گرفتم و با خوشحالی حرکت کردم. آنقدر ذوق داشتم و شاد بودم که کوچه‌ها را گم کرده بودم. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، پرونده حاج‌آقا از ساواک بیرون آمد، نامشان در لیست کسانی بود که حکم مرگشان صادر شده بود. خواست خدا بود که بعد از مجاهدت و تلاش مردان مبارز و شهدا و ایثارگران انقلابی که بسیار گمنام هستند، انقلاب به پیروزی رسید.


٠٩:٤٠ - 1394/11/12    /    شماره : ١١٩٢١    /    تعداد نمایش : ٤٤٣


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




 

كليه حقوق اطلاعات و مطالب اين سايت محفوظ و متعلق به بسیج شركت ملي صنایع پتروشیمی می باشد