پنجره های تشنه
نویسنده: مهدی قزلی
انتشارات: سوره مهر
موضوع: هنر و ادبیات
سال چاپ: 1391
قیمت: 21000 تومان
درباره کتاب پنجره های تشنه
حاشیه مقام معظم رهبری بر این کتاب:
بسمالله الرحمن الرحیم
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
ای شعله فروزان، ای فروغ تابان، ای گرمابخش دلهای خلایق! تو کیستی با این شکوه و جلال، با این شیرینی و دلنشینی، با این هیبت و اقتدار، با این همه لشکر دلبههمراه، با غلغله فرشتگان که در کنار موکب تو با آدمیان رقابت میکنند؟ تو کیستی ای نور خدا، ای ندای حقیقت، ای فرقان، ای سفینةالنجاة؟ چه کردهای در راه خدایت که پاداش آن، خدایی شدن هر آن چیزی است که به تو نسبت میرساند؟ بنفسی انت، بروحی انت، بمهجة قلب انت، و سلام الله علیم یوم ولدت و یوم استشهدت مظلوماً و یوم تبعث فاخراً و مفخرا.
1393/2/29
پنجرههای تشنه شرحی است بر آنچه در جریان سفر 18 روزه انتقال ضریح مطهر حرم امام حسین (ع) از قم به کربلا گذشته است.
این کتاب، روزنوشتهای مهدی قزلی از چگونگی همراه شدن با این کاروان و آنچه در طول این 18 روز دیده است را شامل میشود که در نوع خود تجربهای بکر و تکرار ناپذیر به نظر میرسد.
«پنجره های تشنه» روایتی است جزیینگر و بسیار ساده که نمایانگر وسواس نویسنده در مورد ثبت جزییترین رفتارهای و رویدادهایی است که در طول این سفر رخ داده است.
قزلی در این کتاب سعی کرده است به رسم مالوف سفرنامهنویسی در ادبیات کهن ایران، در کنار شرح سفرش و ماوقع پیرامونی آن گاه با توصیفات کوتاه و کنایهها و زخم زبانهایی نیز زبان باز کند که از نگاه مدیران و مسئولان شهری و کشوری تا پیش از آن دور مانده و یا مورد بیاعتنایی قرار گرفته است.
نویسنده این کتاب با وجود تلاش فراوانی که برای خلق نثر و ادبیاتی شبیه نثر و ادبیات آلاحمد در تکنگاریهایش داشته است در این اثر بیش از هر چیز به نثر و ادبیات منحصر به خود نزدیک شده است که میشود به سادگی رد پای خو او را در آن دید. به عبارت دیگر پنجرههای تشنه بیش از هر چیز نمایشدهنده سبک یادداشتنویسی قزلی است که به دلیل محتوای معنوی خود برای عموم مخاطبان میتواند بسیار قابل اعتنا و توجه باشد.
این کتاب در کنار متن خود از کتابسازی ویژهای نیز بهره میبرد. جلد این کتاب نمادی است از پنجرههای ضریح اماکن متبرک که به دلیل الصاق یک صفحه پلاستیکی ویژه روی جلد جذابیت خاص دارد. همچنین انتخاب نوع کاغذ ویژه برای انتشار این اثر در کنار حساسیت به خرج داده شده برای چاپ کتاب نیز از دیگر مواردی است که بر جذابیت این اثر افزوده است.
جدای از این، پیوست مجموعهای از تصاویر تمام رنگی از کاروان حمل ضریح حرم امام حسین (ع) به انتهای این کتاب به آن جلوه و نمای ویژهای بخشیده است.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
رسیدیم به روستای نهر میان. مردم یا حسینگویان میدویدند سمت ضریح، انگار که بخواهند تریلی را فتح کنند. چند دقیقه ایستادیم و موقعی که تریلی داشت حرکت میکرد، به مردم میگفتیم لبه حفاظ را ول کنند که یک وقت زمین نخورند. پسر جوانی سماجت میکرد. گفتم: پسرجان ول کن الان زمین میخوری. پسر که فهمید دیر یا زود باید تریلی را رها کند به من گفت: ببین من فرشادم، من را به اسم دعا کن کربلا. بعد تریلی را ول کرد. داشتیم دور میشدیم که داد زد: فرشاد... یادت نره. همانجا نشست به گریه کردن و کف دستش را کوبید زمین. دور میشدیم و فرشاد نشسته بود کنار جاده. من هم نشستم پشت تریلی به گریه. حاضر بودم همه چیزم را بدهم جایم را با فرشاد عوض کنم.
...
میرسد بر همه بوی کرب و بلا
می رود این ضریح سوی کرب و بلا
لباسهای فرم هواپیمایی به چشم می آمد، برایم این انتظار و توجه کارکنان فرودگاه عجیب بود؛ اشک همه شان درآمده بود، اشک حتی آرایش بعضی مسافرها را هم خراب کرده بود.
تریلی زیاد نایستاد، ولی در همان چند دقیقه همه پلهای اطراف پر شد از مردم، همینطور پشت شیشههای فرودگاه. کارکنان فرودگاه نمیتوانستند تریلی را مشایعت کنند، چون باید برمیگشتند سر کارشان، جلوی تریلی هم که خالی بود. راه افتادیم.
...
حمید به جمع تاکید کرد، هر کس با نویسنده و فیلمبردار و خبرنگار کاری داشت با من هماهنگ کند، و بعد گفت ما دستهایمان را بلند کنیم؛ من و امیر حسامینژاد که عکاس بود و مهدی جعفری که خبرنگار بود و حمید عطارد و گروهش که مستند ساز بودند.
دوباره به همه جمع تاکید کرد؛ «آقای قزلی هرجا خواست میتواند برود، لطفا همکاری کنید و هر ماجرایی را میبینید یا میشنوید به ایشان بگویید.»
حاج آقا طالبی گفت: «امروز یک خانم جوانی از من پرسید»: "شما قرار است کربلا بروید؟" گفتم: «انشاءالله». گفت: «آنجا دعا کنید خدا یک شوهر خوب نصیب من کند».
همه خندیدند. یک نفر گفت: «این همه آدم بودیم، چرا به شما گفت؟» از هر گوشه مجلس هرکس چیزی گفت و صدای خنده و حرف زدن در هم آمیخت. وقتی صداها کمی خوابید، گفتم: «حالا من این را مینویسم، ولی مشکلاتی را که حل میشود حل کنید. بیخود سر امام حسین را شلوغ نکنید» باز همه خندیدند.
حاج خلج هم بعد از آرامش جمع صحبت کرد، گفت: " قدر این لحظات را بدانید، این ضریح تا سالهای سال دیگر ساخته نخواهد شد. شما انتخاب شدید برای بردن آن، پس قدر این موقعیت را بدانید. این لحظات باید عمر شما را بیمه کند..."